منوچهر احترامی داستان نویس کودکان و نوجوانان بود که در اسفند 87 دیده از جهان فروبست
متن زیر داستان کوتاهی از اوست
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
پنجشنبه 12 آبان ماه سال 1390 ساعت 06:45 AM
سه شنبه 15 شهریور ماه سال 1390 ساعت 09:22 AM
هر کار کردم نتوانستم شما را از این لطیفه بیبهره بگذارم:

سه شنبه 4 مرداد ماه سال 1390 ساعت 3:50 PM
گاهی فکر میکردم واقعا مطالب مهمی هست که جایی برای یادداشت کردنشون اگه داشته باشم، بعدها به درد میخورند.
گاهی فکر میکردم وقتهایی که تنها هستم بیام حرف دلم رو در این وبلاگ بنویسم.
گاهی فکر میکردم زمانی که مجرد هستم و تنها، کاش از طریق همین وبلاگ، دوست یا دوستان خوبی پیدا کنم و با هم در ارتباط باشیم.
امروز 13همین روز ازدواجمه.
دیگه تنها نیستم.
دیگه حتی وقت برای کارهای معمولم هم ندارم، چه رسد به وبلاگ نوشتن.
رفتم تا وقتی که با زنم دلخوری حاد پیش بیاد یا یه بلایی سرم بیاد که بخام مجددا بنویسم.
قربان همهی دوستانی که در این مدت در خدمتشون بودیم.
لطفا اگر شماره من را دارید مسج یا زنگ به هیچ وجه نزنید که خانمم به شدت بدش میاد!
بدرود
(آغاز غیبت صغری)







